تبلیغات
پژوهش وبررسی های منابع انسانی - مورچه و شیر
پژوهش وبررسی های منابع انسانی

مدیر وبلاگ : اصغرحسنی

مورچه و شیر

پنجشنبه 18 شهریور 1389  ساعت: 02:24 ب.ظ

 

نوشته:Erica Gazzane

در روزگاران قدیم،در جنگل های افریقا،یک شیر و یک فیل زندگی می کردند.آنها دوستان خوبی بودند و از دیگر حیوانات هم به خوبی مراقبت می کردند.شیر،پادشاه آن جنگل بود.شیر در تمام مدت روز در زیر درختی می نشست و محو تماشای  گله حیوانات می شد که مشغول چرا در جنگل بودند ،درحالی که فیل مشغول گردش و پرسه زنی در بین گله بود و به خبرهای آنان گوش می داد.

یک روز زرافه به فیل گفت : شنیده است که جنگل، پادشاه جدیدی دارد و او نگران این است که  شیر از این موضوع باخبر شود.

فیل از زرافه پرسید که شاه جدید چه کسی است؟

زرافه گفت:شاه جدید آقای مورچه است.

فیل متعجب و متحیر شد.خندید و خندید تا اشکش درآمد.

-                    مورچه!،شاه! چه کسی این را به تو گفته است؟

زرافه جواب داد:مورچه خودش گفت. او گفت که  عاقلتر و سریع تر از شیر است.

فیل گفت: واقعا؟ من باید در این باره با شیر صحبت کنم. این را گفت و براه افتاد.

او به نزد شیر رفت و گفت:شیر!آیا می دانید که مورچه به همه می گوید که او شاه جدید جنگل است؟

چه؟ شیر غرید. مورچه تازه به دوران رسیده!خواهیم دید. و برای پیدا کردن مورچه براه افتاد.

دیگر حیوانات او را دنبال می کردند تا ببینند که چه خواهد کرد.

شیرگفت:آقای مورچه،منظورت از اینکه می گویی شاه جدید جنگل هستی،  و سریعتر و باهوشتر از من هستی ،چیست ؟

مورچه جواب داد:اما این درست است. بحث زیادی برای اینکه این موضوع را ثابت کنیم،نخواهیم داشت.

شیر پاسخ داد:باشد،بیا تا اینکار را انجام بدهیم.

مورچه شیر را بداخل یک دره تنگ و عمیق در وسط جنگل برد و گفت:اینجا را نگاه کن.من شرط می بندم که من سریعتر از تو از بالای این دره به پایین آن می پرم تا ثابت کنم که از تو سریعتر و باهوشترم.بیا اینجا،مگر اینکه تو اول بخواهی اقدام کنی؟

شیر گفت:البته که من اول می روم. هر چه باشد ،من شاه این جنگل هستم.

شیر این را گفت و خودش را بداخل دره عمیق انداخت و این پایان عمر شیر بود.

مورچه خنده ای کرد و رو به بقیه حیوانات کرد و گفت:به من تعظیم کنید.من شاه جدید هستم.من ثابت کردم که از شیر سریعتر و باهوشترم.

حیوانات گفتند: ولی ما درک نمی کنیم.تو چطور این را ثابت کردی؟تو که هنوز به پایین دره نرفته ای؟

مورچه گفت:شیر یک احمق بود.هیچ کسی، سالم باقی نمی ماند، اگر بداخل این دره بپرد. شیر آنقدر باهوش نبود که بفهمد که هرکس که اول بپرد ،خواهد مرد.من باهوشتر از او بودم و اجازه دادم که اول او بپرد.بنابراین من نجات پیدا کردم.او الان مرده و من شاه شما هستم. بنابراین،همان کاری را بکنید که من گفتم.

بقیه حیوانات فهمیدند که مورچه آنچه گفته درست است و همه به او تعظیم کردند. و گفتند:" درود بر شاه جدید!"

و اینگونه بود که مورچه شاه جنگل شد.

 

                       

                



نوشته شده توسط:اصغرحسنی

ویرایش:--

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو


موفق ترین مدیران همواره لایق ترین مشاوران را داشته اند