تبلیغات
پژوهش وبررسی های منابع انسانی - به هر یك از فرزندان خویش یك ویرانه می‌دهیم
پژوهش وبررسی های منابع انسانی

مدیر وبلاگ : اصغرحسنی

به هر یك از فرزندان خویش یك ویرانه می‌دهیم

چهارشنبه 6 خرداد 1388  ساعت: 03:33 ب.ظ

گویند بهرام گور در آغاز پادشاهی به‌ خوشی و شكار و سرگرمی پرداخت و در كار مردم و اداره‌ی كشور نیندیشید و سرمایه‌های كشور را به نزدیكان خویش سپرد. از این رو، كشتزارها رو به ویرانی نهاد و آبادی‌ها از آبادكنندگان تهی شد و گرفتن مالیات از نزدیكان شاه نیز ممكن نبود. در نتیجه، دریافتی خزانه‌ كاهش یافت و سپاه نیرومند رو به سستی گذاشت و كشور با شتاب رو به پرتگاه می‌رفت. 

  روزی بهرام پس از شكار و به هنگام شب از كنار ویرانه‌ای می‌گذشت كه ناگهان جغدی بانگ برداشت و جغد دیگر به پاسخ آن جغد بانگ زد و توجه بهرام را برانگیخت. بهرام گفت كه چه خوب می‌شد اگر كسی می‌توانست دریابد كه این مرغان در این شب آرام چه می‌گویند. موبدی گفت كه ای پادشاه خداوند این توانایی را به من بخشیده است. بهرام از وی خواست گفت‌وگوی آن دو جغد را برایش بازگویی كند. و موبد گفت‌وگوی آن دو جغد نر و ماده را این گونه برای بهرام گزارش كرد:  

 جغد نر: «ای جغد زیبا، بیا همسر من شو تا ده فرزند از ما بیاید و نسل‌مان در این جهان بماند.»

  جغد ماده: «پیشنهاد خوبی است، اما شرطی دارد؟»

  جغد نر: «چه شرطی؟»

  جغد ماده: «اگر خواهش تو را بپذیرم تو باید ویرانه‌ی بیست ده را كه به روزگار این شاه جوان ویران شده است به من ببخشی.»

  جغد نر: «اگر دوران این شاه جوان دراز شود، از آبادی‌هایی كه ویران خواهد شد، هزار ویرانه به تو خواهم داد! اما بگو با این ویرانه‌ها چه خواهی كرد؟»

  جغد ماده: «هنگامی‌كه با هم شویم، نسل پدید می‌آید و فرزند بسیار شود و به هر یك از فرزندان خویش یك ده ویران می‌دهیم.»

  جغد نر: «پس بیا خوش باشیم و دعا كنیم كه روزگار فرمانروایی این شاه جوان دراز باد.»

  این سخنان در بهرام اثر كرد و از اسب پیاده شد و جلو موبد به پا ایستاد و گفت: «این سخنان كه گفتی چه بود كه مرا به ‌شور انداختی و چیزهای فراموش شده را به یاد من آوردی؟»

  موبد گفت: «گزارش زندگی مردم را از زبان پرندگان گفتم.»

  بهرام گفت: «اندیشه‌ی خویش را روشن‌تر بازگو.»

  موبد گفت: «ای پادشاه، تو زمین‌ها را از آبادكنندگانش كه مالیات می‌دادند، گرفتی و به خویشان خود و مردم بی‌كار و دیگران دادی كه به سود سریع، چشم دوختند و آینده‌نگری و آبادانی را كه مایه‌ی پیشرفت كشور بود از نظر دور داشتند. به دلیل نزدیكی آنان به پادشاه در كار گرفتن مالیات از آن‌ها سستی شد و با دیگر مالیات‌دهندگان و آبادكنندگان ستم روا داشتند. از این رو، آنان زمین‌ها را رها كردند و از دیار خویش رفتند و در سرزمین‌های بیگانگان فرود آمدند. در نتیجه، آبادی كم شد و زمین‌ها رو به ویرانی گذاشتند و مالیات كاهش یافت و سپاه و مردم تباه شدند و فرمانروایان سرزمین‌های بیگانه بر سرزمین ایران چشم دوختند كه دانسته‌اند مایه‌هایی كه با آن پایه‌های كشور استوار می‌شود، از میان رفته است.»

  چون شاه این سخن از موبد شنید سه روز در همان‌جا بماند و از وزیران، دبیران و دیوانیان خواست كه دفترها بیاورند و زمین‌ها را از خویشان خود گرفت و به آبادگران سپرد تا آبادی آغاز شد و دارایی بسیار فراهم آمد و سپاه نیرو گرفت و مایه‌ی دشمنان بریدند و دربندها را نوسازی كردند و شاه پیوسته بر اداره‌ی كشور چشم داشت و روزگارش سامان یافت.

  برگرفته از:

  مسعودی، علی بن حسین. مروج الذهب. ترجمه‌ی ابوالقاسم پاینده. تهران: شركت انتشارات علمی و فرهنگی، 1378 -http://www.jazirehdanesh.com/find-1.443.992.fa.html



نوشته شده توسط:اصغرحسنی

ویرایش:--

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

لینکدونی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو


موفق ترین مدیران همواره لایق ترین مشاوران را داشته اند